[ و جابر پسر عبد اللّه انصارى را فرمود : ] جابر دنیا به چهار چیز برپاست : دانایى که دانش خود را به کار برد ، و نادانى که از آموختن سرباز نزند و بخشنده‏اى که در بخشش خود بخل نکند ، و درویشى که آخرت خویش را به دنیاى خود نفروشد . پس اگر دانشمند دانش خود را تباه سازد نادان به آموختن نپردازد ، و اگر توانگر در بخشش خویش بخل ورزد درویش آخرتش را به دنیا در بازد . جابر آن که نعمت خدا بر او بسیار بود نیاز مردمان بدو بسیار بود . پس هر که در آن نعمتها براى خدا کار کند خدا نعمتها را براى وى پایدار کند . و آن که آن را چنانکه واجب است به مصرف نرساند ، نعمت او را ببرد و نیست گرداند . [نهج البلاغه]
تکلیف الهی
همایون سلحشور فرد ( سه‏شنبه 1/5/1387 :: ساعت 5:11 عصر )

آقای محمد علی ابطحی –که زمانی مسؤول دفتر رییس جمهور وقت و معاون پارلمانی آقای خاتمی بوده- چندی قبل در وب نوشته هایش به خطر تفکرات آیت الله مصباح اشاره کرده و به نقل از آقای توسلی آورده که امام(ره) با انتصاب افراد نزدیک به تفکرات آیت الله مصباح در سپاه مخالف بود.
ولی با توجه به آثار حضرت امام(ره)، آیا ایشان بیشتر از تفکرات انجمن حجتیه اعلام خطر می کرد یا از آنچه آقای ابطحی ادعا می کند؟
پدر آقای ابطحی به تفکرات چه انجمنی نزدیک است و آیا تا به حال ایشان از خطر تفکرات این انجمن حرفی به میان آورده است؟
قابل ذکر است که آقای سید حسن ابطحی دو جلد کتاب مجموعه داستان های ملاقات با امام زمان(عج) نوشته که یکی از علما می گفت خودش بعداً اعتراف کرده بیشترش دروغه!
می گویند آقای ابطحی که این مطالب را از خودش نگفته، بلکه از یار همیشه همراه امام(ره) نقل قول کرده است.
بسیار خوب. اول اینکه حضرت امام(ره) در اواخر وصیت نامه شان آورده اند که سخنان او در چه صورتی صحت دارد.
دوم فرمودند که ملاک حال فعلی افراد است.
سوم هم من سؤال می کنم: این یار غار و همیشه همراه حضرت امام(ره) کجا بود وقتی وقیحانه ترین اهانت ها را به اسلام و افکار ایشان روا داشتند؟
 
کجا بود وقتی که روزنامه ها تیتر زدند"خون به خون شستن محال آمد محال" و از قول اکبر گنجی نوشتند که عاشورا نتیجه طبیعی خشونتی بود که پیامبر در جنگ بدر به کار برد(!)
کجا بود وقتی این آدم ادعا کرد افکار امام(ره) به موزه تاریخ رفته است؟
کجا بود وقتی توحید را به تمسخر گرفتند و نوشتند: دو خط موازی به هم نمی رسند مگر اینکه خدا بخواهد!
 
کجا بود وقتی احکام اسلام و مطابق نص صریح قرآن را خشونت و ضد حقوق بشر معرفی می کردند؟
آن وقت تا آیت الله مصباح به تشریح احکام جزایی اسلام و قرآن کریم قبل از خطبه های نماز جمعه تهران پرداخت، یه دفعه اعلام کرد: من خجالت می کشم وقتی می بینم از تریبون نماز جمعه حکم قتل صادر می شود
بچه های مسجد جامع قلهک خیلی با ایشان بحث می کردند و این سؤال و ابهام برای بچه های مذهبی مطرح بود که آقای توسلی! شما مدت ها در رادیو به بیان احکام دینی پرداختید، حالا چی شده تا آیت الله مصباح به بیان احکام دینی پرداخت شما عصبانی شدید؟



همایون سلحشور فرد ( یکشنبه 23/4/1387 :: ساعت 5:51 عصر )

علاقه نداشتم در وبلاگم وارد مسائل جنجالی سیاسی بشوم و به پر و پای کسی بپیچم ولی چه کنم که به قول حضرت آیت الله جوادی آملی «آن کسی که این فکر پوسیده را در مغز پوسیده خود پروراند که دین از سیاست جداست، نداست که اگر دیندار دست از سیاست بردارد آن سیاست مدار مکار دست از دین او برنمی دارد.»


وقتی در یکی از یادداشت های قبلی به افتخار علامه مصباح اشاره کردم یکی از دوستان در یک گروه اینترنتی بخشی از وب نوشته های آقای محمد علی ابطحی را به رخم کشید و مرا بر آن داشت تا در این یادداشت به این موضوع اشاره کنم که آقای ابطحی – که برخی وب نوشته هایش محل انعکاس بخشی از تهمت ها علیه عالم جلیل القدر حضرت آیت الله مصباح یزدی است- به چه چیز افتخار می کند.


 روزنامه شرق مورخ 23 آذر 1382 به نقل از آقای ابطحی، معاون پارلمانی رییس جمهور(یعنی به نقل از یک عالم دینی و یک شخصیت و مسؤول سیاسی در کشور اسلامی) می نویسد: «تا می توان باید خورد و از لذت آن بهره گرفت ... اصلاً مگر همه باید لاغر باشند تا خوب باشند؟ می گویند چاقی و شکم داشتن در مصر جزو زیبایی شناخته می شود. خدا کند در همه جا این طور بشود تا یک عمر را انسان از ترس چاق شدن با رنج طی نکند ...»


در دون شأن بودن این سخنان همین بس که در همان زمان دکتر مهاجرانی به او گفته بود: «این سخنان سبک چیست که شما مطرح می کنید؟»


یاد سخنان حضرت آیت الله جوادی آملی افتادم که بارها و بارها به مناسبت های مختلف(درس تفسیر قرآن، خطبه های نماز جمعه قم و ...) با نقل فرازی از نهج البلاغه(لاتجتمع عزیمه و ولیمه) به علما هشدار می دهند که عزم راسخ و تیزهوشی با پرخوری و سورچرانی جمع نمی شود.


یاد سخنی از حجت الاسلام شیخ حسین انصاریان افتادم. ایشان نقل می کرد در زمان گذشته که کمتر کسی امکان استفاده از حمام شخصی و خصوصی را داشت و اکثر مردم از حمام های عمومی استفاده می کردند، علامه مجلسی هیچ وقت وارد این حمام های عمومی نشد.
از او پرسیدند که شما چرا از حمام های عمومی استفاده نمی کنید؟ علامه مجلسی گفت:«من علی رغم اینکه کم غذا هستم ولی استعداد چاقی دارم و همین یک ذرّه غذایی هم که می خورم چاقم می کند. می ترسم وارد این حمام ها شوم و جوانی شکم برآمده مرا ببیند و بگوید این آخوندها چقدر مفت خورند. نمی خواهم باعث بدبینی جوانی نسبت به علما بشوم»


راستی فرق علامه مجلسی با یک روحانی هم لباس او چیست که یکی از برآمدگی شکم خود شرم دارد و دیگری به چاقی خود افتخار می کند؟


فرق علامه مصباح با دیگرانی که هم لباس او هستند و به او اهانت می کنند چیست؟


فرق حضرت امام(ره) با برخی هم حجره ای های او - که در مورد ظرفی که پسرش از او آب می خورد حکم به نجاست می کردند- چه بود؟



همایون سلحشور فرد ( جمعه 14/4/1387 :: ساعت 6:34 عصر )

موقعی که نهضت اوج گرفت و تبدیل به حرکتی انقلا‌بی و عمومی در سراسر کشور شد و کشتارهای وسیعی که در سال 56 و 57 رژیم شاه در استان‌ها و شهرهای مختلف مثل قم، یزد، تبریز، مشهد، تهران و جاهای دیگر به عمل‌آورد، مدرسین حوزه علمیه قم به مناسبت‌های مختلف در رابطه با هریک از این حوادث بیانیه صادر می‌کردند، اما برخی از آقایان از جمله جناب آقای مصباح‌یزدی نام‌شان نیست و به هیچ‌وجه در پای اعلا‌میه‌ای که اشاره‌ای و انتقادی به رژیم شاه داشته، دیده نمی‌شود ..."
این سخنان، بخشی از اظهارات جناب محتشمی پور علیه عالم وارسته حضرت آیت الله مصباح یزدی بود که چندی قبل(2/4/1387) در گفتگو با روزنامه اعتماد ملی مطرح شد.



چند سال گذشته که در دوره آموزشی طرح ولایت بودیم، حضرت آیت الله مصباح یزدی هر هفته دوشنبه ها برای جلسه پرسش و پاسخ در جمع ما حاضر می شد.
تابستان آن سال پس از آشوب های 18 تیر، روزنامه های دوم خردادی مرتب مشغول هتّاکی علیه ایشان بودند و از جمله اتهام هایی که مطرح می کردند، همین اتهام انکار سابقه فعالیت ایشان در دوران انقلاب و مبارزه با رژیم ستمشاهی بود که متأسفانه جناب محتشمی پور اخیراً به تکرار این اتهام پرداختند.



یک روز بالاخره پس از اصرار و طرح پرسش های فراوان، ایشان به این اتهام اینگونه پاسخ دادند:
یک صحبت هایی هست مربوط به این روزها. خیلی برادرها صحبت می کنند با واسطه، گاهی بی واسطه. از جمله این است که در یک روزنامه ای نوشته بوده که آریا در پی سخنان مصباح یزدی مصاحبه ای با فلان شخص ترتیب داده. وی در این مصاحبه گفته است: "پس از فاجعه 19 دی سال 56 عده ای از طلبه ها که در اعتراض به مقاله 17 دی روزنامه اطلاعات تظاهرات کرده بودند توسط رژیم شهید شدند. مدرسین حوزه تشکیل جلسه دادند و اعلامیه ای نوشتند که قرار شد من(آن گوینده) از جمعی که در آن جلسه نبودند امضاء بگیرم. من آن اطلاعیه را نزد مصباح بردم، ایشان به من گفت:«من از سال فلان در این انقلاب بودم و مبارزه را هم صحیح می دانستم حالا دیگر امضاء نمی کنم دنبال این کارها هم نیستم». "
من فرض را بر این می گذارم که این صحیح باشد. چون من به حافظه ام اطمینان ندارم که بگویم نه نبوده ... فرض می کنیم اینجور صحیح باشد.
اولاً این مسائل چه ربطی دارد به اینکه بنده استدلالی در آیه آیه قرآن کردم و آقایون حرف مرا رد می کنند دلیلش این است که من 19 دی ماه سال 56 نامه ای را امضاء نکردم! پس این حرف ها و استدلال هایی که من به قرآن و حدیث و ... کردم دروغه چون 20 سال پیشتر فلان نامه را امضاء نکردم!
خوب این نشانه این است که در طول تاریخ زندگی بنده، نقطه ضعفی که پیدا کردند این است. من پنجاه و چند ساله طلبه هستم چیزی که پیدا کردند علیه من حرف بزنند این است که یک روزی یک نامه ای بردیم امضاء کند و او امضاء نکرد.
بسیار خوب. حالا اما داستان چیه و من چرا آن زمان مثلاً این نامه را امضاء نمی کردم؟



اولاً بعضی اشخاص(من حالا نمی خواهم اسم کسی را ببرم) بودند که سابقه مطلوبی نداشتند و در آن زمان گروه هایی بودند که با منافقین، با توده ای ها، با فداییان خلق همکاری داشتند. امام تأکید فرموده بودند آن ها را از خودتان جدا کنید. کسانی بودند با این ها ارتباط داشتند، همکاری داشتند، ما این ها را به حساب نمی آوردیم. اگر پیشنهادی هم می کردند که در جلسات ما شرکت کنید یا مثلاً نامه ای می نوشتند می گفتند امضاء کنید، ما امضاء نمی کردیم چون این ها زیربنای فکری شان خراب بود. بعضی هایشان هم بعد از انقلاب به حکم ارتداد اعدام شدند. اصلاً رسماً طرفدار فداییان خلق بودند یا طرفدار مجاهدین بودند. الان هم بعضی هایشان هستند در روزنامه ها گاهی مقالاتی می نویسند و این ها شناخته شده هستند. کسانی هستند که از طرفداران مجاهدین بودند و الان طرفداران نهضت آزادی هستند.
پس اولاً این بود که ما هر کسی برمی داشت یک نامه ای می آورد، آمادگی نداشتیم که امضاء کنیم به خاطر این که آن اشخاص مورد اطمینان نبودند.



دوم اینکه (حالا این چیزی نبود که من اینجا بگویم. اگر اینجور سؤالات نبود و دوستان اصرار نمی کردند من نمی گفتم) در دوران پیش از پیروزی انقلاب یک جمعیت بعد از سال ها تجربه انقلابی و این ها – که نمونه هایش در آن کتابی که آقای هاشمی رفسنجانی نوشتند آنجا هست. عکس بنده را در آنجا زدند و کارهایی که ما با هم انجام می دادیم اسم بردند. نشریاتی که آن روز منتشر می کردیم و الی آخر آن ها بماند- بعد از تجربیات زیادی که ما در مبارزات داشتیم تصمیم گرفتیم که یک جمعیت متشکلی با تمام جهات یک حرکت سیاسی فعال و پیشرو تشکیل بدهیم. 11 نفر آن وقت از بزرگان بودند بنده کوچکشان بودم، بچه بودم در خدمت آقایون. آن وقت مقام معظم رهبری بود(البته ایشان سنّاً از من 4-3 سال کوچکترند) آقای هاشمی رفسنجانی بودند که همسال بنده هستند و کسان دیگر که چندی شان شهید شدند از جمله مرحوم ربانی شیرازی، مرحوم آقای قدوسی. بعضی هایشان هم در قید حیات هستند غیر از این دو نفری که اسم بردم آقای امینی هستند و بعضی دیگر. 11 نفر در این سطح جمعیتی تشکیل دادیم و اسمش را گذاشتیم "هیأت مدرسین" اسرار این جمعیت پهلوی بنده بود. من یک خطی را خودم اختراع کرده بودم که اتفاقاً چندی پیش مقام معظم رهبری گفتند راستی نمونه های آن خط را هنوز دارید یا نه؟ یک خطی خودم اختراع کرده بودم که حتی دوستان و آن 10 نفر دیگر از این 11 نفر هم آن خط را بلد نبودند. فقط برای اینکه اسرار این جلسه پیش من محفوظ باشد و قرار بر این بود که من جایی خود را مطرح نکنم تا مورد سوء ظن ساواک واقع نشوم حالا دیگران مثلاً منبر داشتند یا سخنرانی داشتند ... این ها کمابیش فعالیت هایشان طوری بود که ساواک هم آن ها را شناسایی می کرد اما من منبری نبودم و شاید هم یکی از دلایلی که این ها به ما سپرده بودند همین بود که یک شخص شناخته شده ای نبودم ...
بنا بود من در فعالیت هایی که ساواک روی آن حساسیت دارد علاناً شرکت نکنم به خاطر اینکه اسرار این جمعیت محفوظ باشد. خوب طبیعتاً من نمی توانستم بگویم که من رازدار یک جمعیتی هستم نمی آیم این را امضاء کنم.
اگر راست باشد این نکته اش این بود که من آن زمان رازدار این جمعیت بودم و قرار بود در کارهای علنی شرکت نکنم.
و
حالا فرض کنیم بنده گناه کبیره ای نه اصلاً ضد انقلاب بودم، چه ربطی به استدلال و بحث های ما دارد؟!
 مگر من خواستم رییس جمهور بشوم؟ مگر دنبال چه بودم که شما شخصیت مرا ترور می کنید
که گناه بنده این بوده که 20 سال پیشتر شما پیشنهاد کردید نامه ای را امضاء کن و من امضاء نکردم؟! ...
به هر حال اگر کسانی اهل دقت باشند خواهند فهمید که اگر در طول زندگی بنده چیزی بود که قابل ذکر باشد اشاره می کردند.
اگر کسانی مایل باشند بیشتر سؤال کنند از اشخاصی که اسم بردم می توانند تحقیق کنند و آن کتابی که آقای هاشمی نوشتند درباره تاریخ انقلاب می توانند مراجعه کنند و به اساسنامه جامعه مدرسین مراجعه کنند که اصلاً چه کسانی بودند که پایه این تشکیلات سیاسی را در قم گذاشتند. الان در مقدمه اساسنامه جامعه مدرسین همین جریان هیأت مدرسین و اسامی کسانی که بیان گذار آن بودند، آمده و از جمله اسم این حقیر



همایون سلحشور فرد ( جمعه 7/4/1387 :: ساعت 1:8 عصر )

نوشتند که بعد از هر سخنرانی شما روزنامه ها دست به تحریف می زنند. چه انتظاری غیر از این هم دارید از این روزنامه ها؟!
از این روزنامه هایی که آشوب ها را ترویج کردند، تا آخرین لحظه ای که مأیوس نشده بودند این ها را به عنوان یک حرکت مردمی و آزادی خواهانه معرفی کردند، چه انتظاری دارید؟
روزنامه هایی که علناً به اسلام توهین کردند چه انتظاری دارید که به من هم توهین نکنند؟!
این افتخار است برای من که آن کسی که به اسلام توهین می کند به من هم توهین بکند. این برای بنده افتخار است، خلاف انتظار نیست.

این متن پرسش و پاسخی بود که چند سال گذشته در دوره آموزشی طرح ولایت با آیت الله مصباح یزدی داشتیم که به مناسبت تکرار هتاکی ها نسبت به این عالم فرزانه از نوار پیاده کردم.
البته متأسفانه امروز برخی حجت الاسلام ها و آقایان علما – که از هم لباس های آن ها آموختیم تهمت چه گناه سنگینی است- مشغول هتّاکی شدند و سابقه فعالیت ایشان را در دوران انقلاب و مبارزه با رژیم ستمشاهی منکر می شوند.
لذا إن شاء الله در یادداشت بعدی به پرسش و پاسخ دیگری در این باره می پردازم.


همایون سلحشور فرد ( چهارشنبه 5/4/1387 :: ساعت 6:10 عصر )

چند سال گذشته زمانی که هتک حرمت ها و توهین ها به حضرت آیت الله مصباح یزدی به اوج خود رسیده بود پس از گذراندن دوره طرح ولایت خدمت مقام معظم رهبری رسیدیم که بعد از سخنرانی حضرت آیت الله مصباح یزدی، ایشان در اواخر سخنان خود فرمودند:
امروز بحمدلله نظام اسلامی ما مفتخر است که شخصیت های برجسته ی علمی و معنوی در آن حضور دارند مثل همین شخصیت عزیز و عظیمی که بحمد الله این کار هم از برکات ایشان است.
من ایشان را نزدیک به چهل سال است که می شناسم و به ایشان ارادت قلبی دارم.
فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحب نظر در مسایل سیاسی اسلام.
اگر خدای متعال به نسل کنونی ما توفیق این را نداد که از شخصیت هایی مثل مرحوم علامه طباطبایی یا مرحوم شهید مطهری استفاده کنند اما بحمدالله این شخصیت عزیز و عظیم ، خلأ آن عزیزان را در زمان ما پر می کند.
من حقیقتاً خدا را حمد و شکر می کنم که جامعه ما و به خصوص نسل جوان ما به ایشان خیلی علاقه دارند. بنده هر جا که کسب خبر کردم- در سراسر کشور- اطلاع پیدا کردم که نسل جوان ما شدیداً علاقمند و قدردانند.
 این هم نعمت بزرگ خدا و دلیل سلامت این کار است. وقتی انسان با روح و با هدف خدایی وارد میدان می شود همین جور می شود.
(بگذریم از اینکه عزیز دل آقای خاتمی و وزیر ارشادش، وقیحانه این سخنان مقام معظم رهبری را شوخی دانست)



همایون سلحشور فرد ( یکشنبه 26/3/1387 :: ساعت 7:35 عصر )


در شصتمین سال اشغال فلسطین به حکایتی از یک ماجرای راهزنی در گلستان سعدی برخوردم که اگر فلسطینی ها 60 سال پیش به توصیه ها و هشدارهای این حکایت توجه می کردند، امروز اینقدر گرفتار نبودند:
سرچشمه شاید گرفتن به بیل
چو پر شد نشاید گذشتن به پیل
...
دیدیم بسی آبی سرچشمه خرد
چون بیشتر آمد، شتر و بار برد

این حکایت مرا یاد سخنان چند سال گذشته آقای محتشمی پور(رییس کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه) در هشتمین نشست سالانه دفتر تحکیم وحدت انداخت. ایشان به نقل از کارشناسان مسائل سیاسی دنیا می گفت که اگر فلسطینی ها یک در صد مقاومتی که امروز دارند، 60-50 پیش چنین مقاومتی از خود نشان می دادند، صهیونیست ها هرگز نمی توانستند یک وجب از سرزمینشان را اشغال کنند.



همچنین یاد سخنان آقای حمید داود آبادی(نویسنده دفاع مقدس) افتادم. یک روز در نماز جمعه با هم گپ می زدیم، می گفت این اعراب و فلسطینی ها چرا 50 سال پیش کار به جایی نبردند و در مقابل اسراییل شکست خوردند؟ برای اینکه آن ها آن روز اگر می خواستند بجنگند، حتماً باید دو چیز را در سنگرهایشان می داشتند تا انگیزه برای جنگیدن داشته باشند: یکی زن و دیگری شراب!
و امروز که رمز پیروزی را از بچه های حزب الله لبنان آموخته اند، جوان سنّی شهادت طلب فلسطینی با رمز یا حسین(علیه السّلام) عملیات انجام می دهد.

باز برمی گردیم به سعدی خودمان که گویا همین امروز به فلسطینی ها می گوید:
  
درختی که اکنون گرفته است پای
به نیروی مردی برآید ز جای



همایون سلحشور فرد ( سه‏شنبه 14/3/1387 :: ساعت 10:35 عصر )

با توجه به اینکه توصیه شده بخش "درباره خودم" وبلاگ،کوتاه و مختصر باشد تصمیم گرفتم به مناسبت بیستمین سال تولد دوباره ام(9 خرداد)، یادداشت این بخش را در قالب یادداشت جدیدی در وبلاگم قرار دهم:
گرچه سال تولدم در شناسنامه 1351 است، ولی در حقیقت سال 1364 متولد شدم. همان سالی که مربی پرورشی سال دوم راهنمایی اجازه نداد سال سوم در همان مدرسه ثبت نام کنم و باعث شد از رفقای نابابم جدا شوم و در مسیر دیگری قرار بگیرم. گرچه مدیر آن مدرسه جدید، از محیط تعلیم و تربیت شکنجه گاهی ساخته بود و می خواست ما نوجوانان را با انواع روش های وحشتناک تنبیه بدنی تربیت کند و این کار را برای خود عبادت! تلقی می کرد. اما در آن محیط خشک و خشن، معلم دینی ما(آقای حسین کریمی) بدون اینکه حتی یک بار صدایش را بلند کند، با آرامش و وقار و طمأنینه و جذبه معنوی اش ما را تربیت می کرد و هنگام سرکشی و بی ادبی نوجوانان، آن ها را با انواع روش های تنبیه عاطفی ادب می کرد.


 یک بار هم 9 خرداد 1367 متولد شدم. همان روزی که شهیدی 20 ساله(شهید بهزاد مفتوحی) را به محله مان آورده بودند و من بر حسب یک اتفاق ساده و بدون اینکه هیچ آشنایی قبلی با شهید و خانواده اش داشته باشم، عقب آمبولانس نشستم و تا بهشت زهرا(سلام الله علیها) کنار تابوت شهید بودم و در بین راه یک بار هم برای اینکه عکس بیاندازند، در آن تابوت را باز کردند و ...
پس از آن همواره دغدغه داشتم که حالا چطور باید راه شهداء را ادامه دهم و چگونه باید پای پیمانم ایستادگی کنم. به کلاس سوم دبیرستان رفتم و خداوند متعال، آقای محمد اکرمی را سر راهم قرار داد. همان معلمی که پس از پایان جنگ، مستقیم از جبهه نظامی وارد آموزش و پرورش شد و جهاد فرهنگی را آغاز نمود و بر خلاف بسیاری از هم قطاران خود، با پشت پا زدن به تمام طعمه های چرب و شیرین متاع دنیا، اکنون سال هاست که تمام زندگی و هستی خود را وقف تربیت شاگردانش کرده است
.



همایون سلحشور فرد ( جمعه 3/3/1387 :: ساعت 5:2 عصر )

شاید تا کنون با تراکت ها و بروشورهای برخی تشکل های ضد صهیونیستی مواجه شده باشید که لیستی از شرکت های تأمین کننده اقتصاد اسراییل را معرفی می کنند و خواستار تحریم کالاهای آن هستند.
در نگاه اول برخی می گویند وقتی یک شرکتی در عرضه محصول با کیفیت موفق است، منافع دیگر شرکت ها که محصولاتی با کیفیت پایین تر عرضه می کنند به مخاطره می افتد و به جای رقابت سالم دست به تخریب و جوسازی علیه آن شرکت موفق می زنند و این وسط عده ای هم آلت دست قرار می گیرند.
بسیار خوب. با اسناد و مدارکی که ثابت می کند این شرکت ها جایزه بزرگترین شرکت های تأمین کننده اقتصاد اسراییل را دریافت کرده اند کاری نداریم ولی آیا صدا و سیما هم این وسط آلت دست قرار می گیرد؟
این وسط چه کسی باید این تناقض را حل کند که صدا و سیما در آن جنگ 33 روزه با پخش فیلمی مستند به طور شفاف و با ذکر نام، به معرفی شرکت های تأمین کننده اقتصاد اسراییل می پردازد و از طرفی می بینیم در همایش های علمی و سمینارهای کشوری دانشگاه ها و ارگان های دولتی کشور، شرکت نستله رسماً به تبلیغ و عرضه محصولات خود می پردازد.
در تمامی میادین میوه و تره بار شهرداری، کارگران شهرداری اجیر شده اند که با پوشیدن لباسی مخصوص به تبلیغ محصول جدید این شرکت(مگی) بپردازند.
در محوطه فروشگاه شهروند دم و دستگاه خود را بیاورند و محصولات خود را تبلیغ کنند.
و اخیراً هم وزارت بهداشت دولت اصولگرای ضد هلوکاست ما با چاپ پوستری بسیار با کیفیت و برچسب دار حاوی پیام بهداشتی «مشخصات مواد غذایی وارداتی مجاز» و با چاپ عکس محصولات این شرکت و ذکر «با همکاری شرکت نستله ایران»، به تبلیغ شرکتی پرداخته که در سال 2000 میلادی مبلغ 6/14 میلیون دلار به صندوق غرامت هلوکاست واریز کرده است!!!!!!!!!!



همایون سلحشور فرد ( سه‏شنبه 27/1/1387 :: ساعت 6:34 عصر )

 در ایام دور اول انتخابات مجلس هشتم، در لوگوی یکی از وبلاگ نویسان حامی جریان اصلاح طلب جمله ای از آقای خاتمی دیدم که برایم مشکل بود باور کنم این جمله سخیف از ایشان باشد ولی وقتی CD تبلیغاتی «یاران خاتمی» را دیدم باور کردم که این جمله هم از ایشان است: «باید بازی آن ها را بر هم بزنیم»
کدوم بازی آقای خاتمی؟!
یادتون رفته در 23 آذر سال 1377 در دانشگاه علم و صنعت وقتی یاران شما در اعتراض به کاندیداتوری آقای هاشمی رفسنجانی در انتخابات مجلس ششم شعار می دادند: «توسعه سیاسی با هاشمی نمیشه!»، شما چه جوابی دادید؟
ای کاش صدا و سیما این بخش از مراسم و بسیاری از قسمت های دیگر آن را سانسور نمی کرد تا همگان به تناقض گویی شما پی می بردند. ولی خودم شاهد بودم که گفتید: توسعه سیاسی با صبر و تحمل و مدارا نسبت به همگان امکان پذیر است. و یاران شما در تأیید این فرمایش شما برایتان سوت و کف زدند.
مگر آقای احمدی نژاد جزو همگان و از این آب و خاک نیست؟!
پس صبر و تحمل و مداراتون کجا رفته؟!
یادتون رفته در میتینگ تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری سال 1380 در ورزشگاه شهید شیرودی چه گفتید؟ خدا خیر بدهد بر و بچه های دفتر تحکیم وحدت را که این فیلم را آن زمان خیرات کردند و در اختیار ما قرار دادند تا امروز بتوانیم آن را مورد بازبینی قرار دهیم و بفهمیم آیا سخنان آن روز شما برخواسته از صداقت بود یا ناشی از سرمستی قدرت و شهرت؟
شما گفتید: « ... بسیار خوب! آنچه مهم است این است که این ملّت پیروز شود. امروز هرکس بهتر و تواناتر می تواند خواست این ملّت را برآورد، بسم اللّه! به صحنه بیاید و رأی مردم را بگیرد و آنگاه همه موظف باشند به آن کسی که مردم به او رأی دادند تمکین کنند. نمی توان دم از مردم زد و در برابر رآی مردم سنگ اندازی کرد.»
بسیار خوب! امروز هم یک نفر بسم الله گفته، به صحنه آمده و توانسته رأی مردم را بگیرد، پس لطفاً به رأی مردم تمکین کنید و به یارانتان هم بگویید در برابر رأی مردم سنگ اندازی نکنند و حداقل قاعده بازی را رعایت کنید.
از یک شخصیت برجسته روحانی و فرهنگی معتقد به گفتگوی تمدن ها، از کسی که 8 سال در نظام مقدّس جمهوری اسلامی بالاترین مقام اجرایی را داشته و از یک فرد منتسب به بیت حضرت امام(ره) واقعاً بعیده مثل سیاستمداران بی اخلاق کشورهای غربی موضع گیری کنه و حرف بزنه. 



همایون سلحشور فرد ( جمعه 14/10/1386 :: ساعت 10:49 عصر )

سال 1366 بود، طبق معمول هر سال در آستانه ماه محرم، وعاظ و روحانیون برای خطی مشی گرفتن به خدمت حضرت امام (ره) رسیده بودند.


اوج جنگ و درگیری بود. دفاع مقدس به مرحله خیلی حساس و سرنوشت سازی رسیده بود ...


حضرت امام(ره) خطاب به وعاظ و روحانیون فرمودند:«شما باید در این ماه محرم، روحیه شهادت طلبی را در جوانان زنده کنید.»


من در آن سال نوجوانی بودم تشنه فهم و درک آرمان ها و احساسات و انگیزه های متعالی رزمندگان دفاع مقدس و با شنیدن سخنان امام، به عشق اینکه روحیه شهادت طلبی پیدا کنم از اول ماه محرم پای سخنرانی پیشنماز مسجد محله مان نشستم  تا در صورتی که شرایط سنی و ... مهیا شد،انگیزه و آمادگی روحی لازم را برای حضور در جبهه کسب کرده باشم.


شب اول سخنرانی با بیان احکام غسل جنابت شروع شدادامه مطلب...


همایون سلحشور فرد ( چهارشنبه 2/8/1386 :: ساعت 9:16 عصر )

یک روز پنجشنبه در منزل از طریق رادیو معارف به سخنرانی حجة الاسلام هاشمی نژاد گوش می کردم.


ایشان حدیث امام سجاد (علیه السلام) را نقل می کرد که من به 5 دلیل کودکان را دوست دارم، ادامه مطلب...


همایون سلحشور فرد ( جمعه 20/7/1386 :: ساعت 3:3 عصر )

چندی پیش در حالی که مشغول رانندگی بودم به اخبار سراری رادیو گوش می کردم که خبری را با این مضمون شنیدم: «صهیونیست ها می گویند که احمدی نژاد فردی متعصب، خشک مقدس و خطرناک برای منافع ماست و باید ترور شود»


همین طور مشغول شنیدن اخبار بودم که چند دقیقه بعد به سخنرانی آقای هاشمی رفسنجانی در مراسمی اشاره شد که مضمون سخنان ایشان چنین بود: «حضور افراد متعصب و خشک مقدس در ارکان نظام برای آینده نظام اسلامی خطرناک است»ادامه مطلب...


همایون سلحشور فرد ( شنبه 7/7/1386 :: ساعت 7:53 صبح )

طبق معمول هر ساله، یک روحانی به عنوان مبلغ ماه مبارک رمضان به خوابگاه آمده بود. این روحانی که گویا خیلی از مسائل و معضلات را برای اولین بار شاهد بود، خیلی حرص و جوش می خورد.


یک روز که حسابی کلافه و ناراحت بود می گفت:ادامه مطلب...


همایون سلحشور فرد ( چهارشنبه 7/6/1386 :: ساعت 2:7 عصر )

چند سال پیش یکی از دوستان که به تازگی در انجام برنامه های فرهنگی دانشگاه فعال شده بود، اردویی ترتیب داده بود و عده ای از دانشجویان را از دانشگاه علوم پزشکی کاشان به تهران آورده بود که اولین برنامه اردو شامل شرکت در مراسم دعای ندبه مهدیه تهران بود.ادامه مطلب...


همایون سلحشور فرد ( پنجشنبه 14/4/1386 :: ساعت 12:25 صبح )

«خانم مهستی از زن های شجاع و مبارزی بود که جرأت کردند حجاب را بردارند و این کار در جامعه مرد سالار ایران آن روز که برادرها، عموها، پسرعموها و ... فشار می آوردند به خانم ها برای حفظ حجاب، خیلی جرأت و جسارت می خواست.»


این بخشی از سخنان یکی از سخرانان(جناب ساسان کمالی) مراسم تشییع و تدفین بانوی آواز ایران بود که به طور مستقیم از شبکه طپش پخش می شد و پس از این سخنان، شرکت کنندگان در مراسم تشییع جنازه، به افتخار خانم مهستی دست زدند!


من نفهمیدم که با توجه به این سخنان، دیگر چه لزومی داشت که در خلال مراسم، مدح«علی ای همای رحمت ... » از تریبون خوانده شود، چون با این وصف خانم مهستی از حضرت علی(علیه السلام) هم شجاع تر هستند چرا که امام علی(علیه السلام) با آن همه شجاعتش، هرگز جرأت نافرمانی امر خدا و تحمل عذاب و عقوبت الهی را نداشت و بارها و بارها از خوف و خشیت الهی همانند مارگزیده ها به خود می پیچید و از حال می رفت.


ولی با توجه به چنین جرأت و جسارتی از جانب خانم مهستی، فهمیدم که بی خود نبود آن دکتر ایرانی - که از راه دور، خودش را برای شرکت در مراسم رسانده بود- در مصاحبه با خبرنگار شبکه طپش گفت: «ای کاش یک کالسکه می آوردند از طلای خالص و جنازه خانم مهستی را داخل آن می گذاشتند و به جای اسب آن کالسکه، من دکتر مثل یک گاو کالسکه ای را که تابوت خانم مهستی در آن قرار دارد، می کشیدم.»


در ضمن در جای دیگر از برنامه، مجری مراسم ایمان و تقوای خانم مهستی را ستود و من فهمیدم که لازمه ایمان و تقوی، جرأت و جسارت داشتن در لگدمال کردن حکم پروردگارمتعال هم هست.


من نمی دانم چگونه در افرادی، عشق ورزی و عرض ارادت نسبت به اهل بیت(علیهم السلام)، با محبت نسبت به این قبیل افراد و گوش سپردن به صدای آنان جمع می شود؟


مگر لازمه محبت نسبت به کسانی که مطیع محض اوامر الهی بودند، بغض و تنفر نسبت به افرادی که به خودشان جرأت و جسارت نافرمانی امر خدا را می دهند و به این نافرمانی افتخار هم می کنند، نیست؟


و مگر می توان نسبت به کسی بغض و نفرت داشت، آنگاه به صدای او گوش سپرد و لذت برد؟


یا ایّها الّذین امنوا اتّقوا الله ... و لا تکونوا کاالّذین نسوا الله فانساهم انفسهم، اولئک هم الفاسقون.


ای کسانی که ایمان آوردید! تقوای الهی را رعایت کنید ... و همانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز خودشان را از یادشان برد. آن ها همانا فاسقین هستند.


(سوره مبارکه حشر- آیات18و19)

به صفحه نظرات هم سری بزنید و اگر سؤال و ابهام و انتقادی باقی مانده، حتماً مطرح کنید. با توجه به استقبال بازدیدکنندگان،یادداشت بعدی إن شاءالله به جمع بندی انتقاد مخالفان و ابهام و ایرادهای دوستان در خصوص این یادداشت و ذکر پاسخ آن ها اختصاص خواهد داشت.


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[1/5/1387- 5:11 ع] خطر تفکرات مصباح
[23/4/1387- 5:51 ع] افتخار آقای ابطحی
[14/4/1387- 6:34 ع] پاسخ علّامه مصباح به اتّهامات
[7/4/1387- 1:8 ع] افتخار علّامه مصباح
[5/4/1387- 6:10 ع] آیت الله مصباح در کلام رهبری
[26/3/1387- 7:35 ع] توصیه سعدی به فلسطینی ها
[14/3/1387- 10:35 ع] بیستمین سال تولد دوباره
[3/3/1387- 5:2 ع] تبلیغ نستله توسط وزارت بهداشت(؟!)
[27/1/1387- 6:34 ع] کدوم بازی آقای خاتمی؟!
[14/10/1386- 10:49 ع] ماه محرم و غسل جنابت
[2/8/1386- 9:16 ع] مردم، مسخره صدا و سیما
[20/7/1386- 3:3 ع] نسبت هاشمی با صهیونیزم؟!
[7/7/1386- 7:53 ص] پاسوربازی در ماه رمضان
[7/6/1386- 2:7 ع] چشم چرانی پس از ندبه خوانی(؟!)
[14/4/1386- 12:25 ص] شجاعت مهستی
[آرشیو شده ها]